سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مؤمن نسبت به لغزش برادرش، مهربان و آسانگیر است و [حقّ ] دوستی دیرین را رعایت می کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

چرا مرگ بر آمریکا؟

مروری بر ماجرای حدیبیه
مطلب از این قرار است که جمعیتى از مسلمانان در سال ششم هجرى، بدون سلاح و تجهیزات لازم و بدون آرایش جنگى، در مقابل کفار که مسلح و مجهز بودند، قرار گرفتند و بنابراین بود که مسلمانان دست به اسلحه نبرند. این در قضیة حدیبیه بود. این قضیه را، هم «غزوة‏ حدیبیه» گفته‏اند، هم «صلح حدیبیه». اگرچه جنگى واقع نشد، اما حرکتى که اتفاق افتاد، از یک جنگ بزرگ داراى آثار بیشترى بود؛ برکات آن و کیفیت رویارویى، یک برکت و کیفیت استثنایى بود. در این حادثه، کفار قریش با تجهیزات، با سلاح، با مردان جنگى و با پیش‏بینیهاى لازم، به سراغ مسلمانانى آمدند که با خودشان سلاح بر نداشته بودند و فقط به قصد مشرف شدن به عمره و زیارت خانة خدا به راه افتاده بودند. نتیجه به جنگ نینجامید و برکات زیادى بر این رویارویى صلح‏آمیز مترتب شد.
نبى اکرم(‏صلى الله علیه وآله) چندین بار به مناسبت‏هایى از مردم بیعت گرفت. یکى از این بیعتها که شاید از همه سخت‏تر بود، «بیعت الشجره» یا بیعت رضوان در ماجراى حدیبیه است. وقتى کار سخت شد، پیغمبر اکرم آن هزار و چند صد نفرى را که دور و برش بودند، جمع کرد و فرمود: «از شما بر مرگ بیعت مى‏گیرم. نباید فرار کنید. باید آن‏قدر بجنگید تا پیروز و یا کشته شوید!» گمان مى‏کنم آن حضرت جز همین یک بار، در هیچ جاى دیگر چنین بیعتى از مسلمانان نگرفته است. بارى؛ در میان آن جمعیت، همه رقم آدمى حضور داشت. آدمهاى سست ایمان و آن‏طور که نقل مى‏کنند آدمهاى منافق در همین بیعت بودند. اولین کسى که بلند شد و گفت: «یا رسول اللَّه! بیعت مى‏کنم» همین جوان نورس [علی بن ابیطالب (علیه السلام)] بود. جوانى بیست و چند ساله دستش را دراز کرد و گفت: «با تو بر مرگ بیعت مى‏کنم.» بعد، دیگر مسلمانان تشجیع شدند و یکى پس از دیگرى با پیغمبر بیعت کردند. آنهایى هم که دلشان نمى‏خواست، ناگزیر از بیعت شدند. «لَقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ».
چند ادعا در مقالة مورد اشاره مطرح می شود که در حقیقت مستندات و پایه‏های بحث نویسنده را تشکیل می دهد. لذا لازم است با دقت بیشتری مورد بازخوانی قرار گیرند:
آیا هدف پیامبر از حرکت به سمت مکه «مانوری نظامی برای نمایش قدرت» به قریش با هدف دستیابی به صلح بود؟!
نویسندة مقاله، سعی دارد با تحلیل واقعة حدیبیه و اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پیش و پس از آن، نیت پیامبر را بخواند و هدف او از حرکت به سمت مکه را طبق فهم و دریافت خود تعلیل نماید؛ لذا با استفاده از عباراتی نظیر «پیامبر دریافته بود که...»، «و برای این کار باید...» و «لازمة این کار آن است که...» تلاش می‏کند به اهداف پنهان اقدامات پیامبر دست یابد و نتیجه می‏گیرد:
بدین سبب پیامبر با حرکت به سوی مکه، نمایشی از قدرت را طرح ریزی می نمایند؛ مانوری که منجر به صلح حدیبیه شد.
و در صفحة بعد می‏نویسد:
حرکت پیامبر بهترین زمینه را برای تحمیل صلح به قریش فراهم نمود.
و در آخر با استناد به روایتی غیر قابل اتکا و ضعیف ، سعی می‏کند تحلیل خود را مستند کند.
بگذارید پیش از هر نقد و اشکالی به تحلیل نویسنده، ماوقع را از منابع دست اول تاریخ اسلام ببینیم.
 تاریخ یعقوبی، نقل ماجرای حدیبیّه را با این جملات آغاز می‏کند:
«رسول خدا در سال ششم، همراه مردمی به قصد عمره بیرون رفت و برای قربانی در کعبه، هفتاد شتر همراه برد و یارانش نیز شترانی بردند. سپس قریش او را از کعبه باز داشتند، گفت: به قصد نبرد بیرون نیامده ام و تنها آهنگ زیارت خانه خدا دارم. و رسول خدا در خواب دیده بود  که به خانه خدا در آمد و سر تراشید و کلید را گرفت.»
طبری نیز در تاریخ خود می‏نویسد:
«پیامبر در جواب بدیل بن ورقای خزاعی که به او از نظامیان مستقر در حدیبیه خبر می‏داد، فرمودند: ما برای جنگ با کسی نیامده‏ایم و برای عمره آمده‏ایم.»  
شبیه همین مطلب، در الکامل فی التاریخ آمده است:
«... در همین سال، پیغمبر برای عمره (زیارت کعبه در غیر ایام حج) در ماه ذی‏القعده با گروهی از مهاجرین و انصار رهسپار شد. قصد جنگ هم نداشت. عدة هزار و پانصد و گفته شد هزار و سیصد تن هم همراه او بودند. و شترهای قربانی را همراه خود برده بودند تا مردم بدانند فقط قصد زیارت خانة خدا را دارد؛ نه جنگ.»
در تفاسیر معتبر همچون المیزان،  مجمع البیان  و جوامع الجامع  نیز با اندک تفاوتی، ماجرا را به همین شکل نقل کرده‏اند.
جالب اینجاست که بسیاری از منابع تاریخی تصریح دارند که به دستور پیامبر، کاروانیان تجهیزات نظامی همراه خود نیاوردند و به جز سلاحی که مسافر با خود بر می دارد، به همراه نداشتند؛ واقدی در مغازی  و مقریزی در امتاع الاسماع  نقل می کند که پیامبر با پیشنهاد برخی از اصحاب که خواستار برداشتن اسلحة بیشتر بودند، مخالفت فرمودند. تا آنجا که بسیاری اینطور سفر کردن را بی احتیاطی و سفری بی بازگشت دانستند، لذا از همراهی با کاروان پیامبر خودداری کردند.
به روشنی پیداست که اگر هدف پیامبر، همانطور که نویسندة محترم ادعا کرده اند، انجام مانوری نظامی و قدرت نمایی به قریش، با هدف دستیابی به صلح بود، هیچکدام از این اقدامات منطقی نبود. از سویی دیگر، بارها پیامبر اکرم هدف خویش را زیارت خانة خدا عنوان فرموده و تصریح می کردند که اگر از ورود آنها به خانة خدا جلوگیری نمایند، با آنها خواهند جنگید:
«ما برای جنگ با کسی نیامده‏ایم و هدف ما عمره است و اگر نخواهند، به خدایی که جان ما به فرمان اوست، با آنها در کار دین خویش می جنگم تا جان بدهم یا فرمان خدا اجرا گردد.»
و این پافشاری پیامبر ادامه داشت تا به الهام الهی به پذیرش معاهده، مأموریت یافتند؛ شیخ مفید در «ارشاد» می نویسد:
«هنگامی که سهیل بن عمرو بر انعقاد صلح نامه اصرار و پافشاری کرد، وحی بر پیامبر نازل شد که آن را قبول کند و امیرالمؤمنین را کاتب صلح نامه و متولی عقد قرارداد صلح قرار دهد.»
این ضرورت آمادگی پیامبر و یاران آن حضرت برای جنگ، مورد اشارة قرآن نیز قرار دارد؛ در سورة فتح، خداوند خطاب به آنان می فرماید:
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی‏ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً؛  و اگر کافران در سرزمین حدیبیه با شما پیکار می کردند، به زودی فرار می کردند، سپس ولی و یاوری نمی یافتند* این سنت الهی است که در گذشته نیز بوده است و هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.
جالب اینکه با اندک تأملی بر آیات سوره فتح ـ سوره‏ای که به تشریح ماجرای حدیبیه می پردازد ـ علت صدور حکم از سوی پروردگار به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکار شده، از تأویل و تحلیلهای ناصوابی نظیر «طراحی استراتژی صلح از سوی پیامبر» یا «فرار پیامبر(!) از جنگهای تحمیلی قریش» بی‏نیاز خواهیم شد؛
هُمُ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللَّهُ فی‏ رَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلیماً؛  آنها کسانی هستند که کافر شده‏اند و شما را از زیارت مسجدالحرام و رسیدن قربانی‏هایتان به قربانگاه باز داشتند؛ و اگر مردان و زنان با ایمانی در این میان، بدون آگاهی شما، زیر دست و پا از بین نمی‏رفتند، که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می رسید، خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‏شد؛ هدف این بود که خدا هر کسی را می خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار در مکه از هم جدا می‏شدند، کافران را عذاب دردناکی می‏کردیم.
شبیه این مضمون در روایات نقل شده، ذیل این آیات نیز آمده است:
علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(علیه السلام) روایت می‏کند که خداوند(عزوجل) به پیامبرش خبر داد که علت صلح حدیبیه، فقط وجود مردان و زنان مسلمانی است که داخل مکه هستند، که اگر صلح انجام نمی شد و جنگ راه می افتاد آنها کشته می شدند. هنگامی که صلح انجام شد، آنها اسلام خود را آشکار کردند.
حضرت آیت الله سبحانی، دربارة این آیات به ذکر پرسش و پاسخی جالب می‏پردازند که مؤیدی است بر این نظر؛




رمضانعلی رحمتی ::: دوشنبه 88/8/11::: ساعت 3:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم
نه آمریکا «مکه» است؛ نه ژنو «حدیبیه»!
چندی پیش مقاله‏ای به قلم آقای دکتر سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان با عنوان «سیاست خارجی پیامبر (صلی الله علیه و آله)» در پایگاه‏های اطلاع‏رسانی رسمی منتشر شد.  
البته لازم به ذکر است که این مقاله، دیدگاه تازه‏ای از ایشان نیست و گزیده‏ای است از پایان‏نامة دورة کارشناسی ارشد ایشان در دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، با عنوان «سیاست خارجی حضرت رسول(صلوات الله علیه و آله)». جناب آقای دکتر جلیلی رساله دکتری خود را نیز در همین حوزه و با عنوان «اندیشه سیاسی در قرآن» و در خصوص سیاست خارجی اسلام به رشتة تحریر در آورد.  همچنین کتابی از ایشان در همین موضوع، با عنوان «سیاست خارجی پیامبر(ص)» در سال 1374 توسط سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شد که در آن با تفصیل بیشتری به تبیین این نظریه می‏پردازد.
با اندک تأملی بر چینش مطالب و نتیجه‏گیری نویسندة محترم، و همچنین نگاهی به مسؤولیتهای ایشان در بالاترین سطوح وزارت امور خارجه از سال 1368 و دوران دولت سازندگی ـ که به عنوان مثال می‏توان به معاونت «ادارة آمریکا» از سال 76 (یعنی با شروع دولت خاتمی) و همچنین مسؤولیت مهمترین معاونت وزارت امور خارجه یعنی «معاونت اروپا و آمریکا» با شروع دولت نهم اشاره نمود ـ بیم آن می رود که جهت‏گیری‏های اخیر در سیاست خارجی کشور، ریشه در چنین تحلیل‏هایی از تاریخ صدر اسلام، خصوصاً سیرة پرشکوه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
از سوی دیگر، ضعف اسناد و مدارک مورد اتکا در مقاله و فاصله داشتن نگارنده از حوزة استنباط صحیح از منابع قابل اتکای قرآنی، روایی و تاریخی، و تحلیل‏های شخصی و غیرمستند، لزوم نقد منصفانة این مقاله را بر کارشناسان خبره حوزه علمیّه آشکار می‏سازد. امید که این مختصر، زمینة ورود فضلا و صاحب‏نظران گران‏سنگ در این بحث باشد.
توهم «تغییر استراتژیِ» پیامبر(صلی الله علیه و آله) و عدول از اصل قرآنیِ «مبارزه با قدرت‏های استکباری»
در ابتدای این مقاله، ادعای «تغییر استراتژی پیامبر(صلی الله علیه و آله)» در سال ششم هجرت، از «جنگ» به «صلح» مطرح شده و رفتارهای نظامی پیامبر و «تهدیدهای قریش به جنگ از سوی آن حضرت، به عنوان یک تاکتیک ارزنده در جهت استراتژی صلح» تحلیل می‏شود.
تهدیدهای پیامبر نشان گر آن است که اگرچه استراتژی پیامبر برقرای صلح بود اما تهدید به جنگ به عنوان یک تاکتیک ارزنده در جهت استراتژی صلح بکار گرفته شد.  
سپس در تحلیل اقدامات پیامبر در سالهای پس از هجرت می‏نویسد:
در سال ششم هجرت تغییر استراتژی و اتخاذ استراتژی صلح مشاهده می شود.
نویسنده نه تنها در این مقاله، برای تأیید ادعای خود از هیچ یک از منابع تاریخی یا روایی سندی ذکر نمی کند، بلکه در پایان نامه و حتی کتاب خود «سیاست خارجی پیامبر» نیز تنها به تحلیل خود از وقایع تاریخی اکتفا می‏نماید؛ تحلیلی که با مدارک روشن قرآنی و تاریخی در تضاد است.
به‏جاست ابتدا به چند آیه از قرآن که به تصریح تفاسیر بزرگی همچون «المیزان» و «مجمع البیان» به بیانِ دستورالعمل و شیوة برخورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) با مستکبرین قریش اختصاص دارد، اشاره شود:
1. وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ * وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ * فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ* وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ.
2. فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ.
3. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقین.
4. وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ
5. أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ * الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ.
این آیات و دهها آیة دیگری که در قرآن کریم به ضرورت مبارزه و جنگ با کفار و مستکبرین قریش می‏پردازد،  باعث شده که علمای روشن‏بین، نه تنها جنگ با کفار قریش را «استراتژی»‏ای در کنار استراتژیِ برقراری صلح ندانند، بلکه مبارزة با قدرت‏های استکباری را «اصلی همیشگی» از اصول حاکم بر سیاست خارجی عنوان نمایند؛ اصلی که تعطیل‏بردار و ناظر به شرایطی خاص نیست و باید تا محو کلیة قدرت‏های استکباری و رفع فتنه از سراسر جهان ادامه یابد؛ چرا که اصلی‏ترین اهداف رسالت، «نفی همة طاغوت‏ها» و «تحقّق توحید» است.
حضرت امام خمینی(قدس سره) در بیانات متعددی به تبیین«اصل بودن» مبارزه با حکومت‏های استکباری در سیاست دینی می پردازد؛
سیره انبیا از صدر عالم تا زمان خاتم همین بوده است که در مقابل این قدرتهایى که ظالم بودند ـ منتها هر کدام در یک محیطى بودند ـ از آنجا شروع کردند. حضرت موسى در یک محیطى بوده از آنجا شروع کردند. لکن مقصد این بوده است که ریشه استکبار را از جهان بِکَنند و مردم را از این ظلمهایى که بر ایشان مى‏شود نجات بدهند. از این جهت، دو طایفه به شما توجه دارند: یک طایفه مستکبرین و سودجوها و طوایفى که به آنها وابسته هستند. آنها را توقع نداشته باشید که با شما صلح بکنند، آنها هم نخواهند صلح کرد. آنها همه‏شان همان برنامه «فرعون» ها را دارند که سر سازش هیچ ندارند و یک دسته هم مستضعفین جامعه هستند که اکثریت و یک اکثریت محروم هستند، این دسته هم با شما هستند.
 جنگهایى که پیغمبر در زمان حیاتشان فرموده‏اند، بعد از اینکه اسباب جنگ فراهم شد برایشان، این جنگها همیشه با زورمندها بوده است؛ با آنها، مثل ابوسفیان و امثال آنها که قدرتمندها بودند، و اینها منافع ملتها را، ملت خودشان را، مى‏خواستند براى خودشان [غارت‏] بکنند؛ و ظلم و ستمکارى و بى‏عدالتى رایج بوده است؛ و جنگهایى که واقع شده، بین مستضعفین بوده و این مردم طبقه سه، این فقرا با این زورمندها و اینهایى که مى‏خواستند حق فقرا را بخورند؛ و لسان قرآن و آیاتى که در باب جنگ ـ جنگ با این مشرکینى که آن وقت داراى قدرت بودند ـ آیاتى که وارد شده است، یکى و دو تا نیست؛ بسیار آیات در [باب‏] جنگ هست و در جدالِ با اینها.
ایشان با بیان علت دشمنی مستکبران با حکومت اسلامی می‏فرماید:
نکتة مهمی که همة ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان ما و جهان‏خواران تا کی و کجا ما را تحمّل می‏کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همة هویت ما و ارزش‏های معنوی و الهی‏مان نمی‏شناسند و به گفتة قرآن کریم  هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی‏دارند؛ مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند.
و در پاسخ کسانی که قائل به محدود بودن حیطة استکبارستیزی بودند فرمودند:
«اینهایی که گمان می‏کنند که اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی»... درست می‏گویند! قرآن می‏فرماید: «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ»؛  همة بشر را دعوت می کند به مقاتله برای رفع فتنه؛ یعنی«جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم». این غیر از آنی است که ما می‏گوییم؛ ما یک جزء کوچکش را گرفته‏ایم... یعنی باید کسانی که تبعیّت از قرآن می‏کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آنجایی که قدرت دارند، ادامه به نبردشان بدهند تا اینکه فتنه از عالم برداشته شود. این، یک رحمتی است برای عالم... برای این که، فتنه در عالم اگر نباشد، همة عالم در آسایش‏اند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند، با جنگ سر جای خودشان بنشینند، این رحمت است بر آن امّتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است.»
حضرت آیت الله سبحانی در کتاب مبانی حکومت اسلامی خود با ذکر روایتی از امام صادق(علیه‏السلام)  به تبیین اقسام جهاد می‏پردازند و در کنار جهاد با نفس و جهاد برای اقامه سنن دینی، در بیان جایگاه جهاد با دشمن مستکبر می فرمایند:
... سوم ـ جهاد با کسانی که دشمنی عمیق با نشر تعالیم اسلام دارند و در صدد آزار و خیانت به مسلمین هستند. همة افراد باید برای رفع موانع نشر اسلام جهاد کنند و اگر در این کار مسامحه و غفلت شود، عذابی دردناک جامعه را احاطه خواهد کرد و مسؤولیت اجرای این امر برعهدة امام وقت جامعه اسلامی است که با بصیرت کامل، وظیفة مردم را معین کند.     
مواظبت از نفوذ اجانب و حفظ استقلال واقعی از هر جهت... از مهمترین وظایف اجتماعی مسلمانان است؛ «فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِیعِ الْأُمَّة ِ».
بیانات ارزشمند رهبر معظم انقلاب(مد ظله العالی) در درس خارج معظم له در این خصوص نیز روشنگر راه روشن قرآن در این موضوع است:
مراد از آیات جهاد، تنها جنگ با گروه خاصی که در آن زمان با مؤمنان می‏جنگیدند، نیست؛ بلکه هر یک از این آیات، همان‏گونه که شأن قضیة حقیقیّه است، متصدی بیان حکمی کلی و جاری در هر زمان و مکانی است که موضوع آن محقّق می‏شود... صلح، استثنایی است بر قاعدة جهاد؛ تأملی کوتاه در آیات فراوانِ قرآن و روایات بی‏شمار در باب جهاد، گواه این مطلب است. در اینجا چند آیه را مِن بابِ مثال نقل می‏کنیم:
الف- «الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً»؛  یعنى کسانى که ایمان آورده‏اند، در راه خدا مى‏جنگند و کسانى که کفر ورزیده‏اند، در راه طاغوت مى‏جنگند؛ پس با اولیاى شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان سست است.
ب- «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»؛  یعنى خداوند از مؤمنان جان‏ها و اموالشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد، در راه خدا مى‏جنگند، پس مى‏کشند و کشته مى‏شوند.
ج- «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»؛  یعنى اى کسانى که ایمان آورده‏اید، با کافرانى که نزدیک شما هستند، بجنگید و باید در شما سختى و درشتى ببینند و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است.
د- «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»  یعنى محمد فرستاده خدا است و کسانى که با او هستند، بر کافران سخت گیر و میان خویش مهربان هستند.
از تأمل در این نصوص، به قطع درمى‏یابیم که اصل در رفتار با دشمنانِ جنگى، جهاد است. لیکن این اصل استثناءهایى دارد که یکى از آن‏ها مهادنه  است. پیشتر نیز گفتیم که مهادنه مشروط به آن است که در بر دارندة مصلحت مسلمانان باشد.»
می بینیم که بر خلاف آنچه نگارندة مقاله، تصور کرده‏اند، «صلح»، استراتژی‏ای در کنار «جنگ با مستکبرین» نیست؛ بلکه اصل در سیاست خارجی پیامبر و سیاست خارجی نظام اسلامی، مبارزه با قدرتهای استکباری است؛ که البته ممکن است با تشخیص حاکم اسلامی، بنا به مصلحتی و در مقطعی کوتاه، متوقف گردد.
بخش اصلی بحث نویسنده به وقایع صلح حدیبیه اختصاص داشته و کوشیده اند از این واقعة تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، اصلی همیشگی و قابل اجرا در شرایط فعلی استخراج نمایند؛
تحلیل صلح حدیبیه به عنوان یکی از بارزترین نمونه ها، می تواند شاخص های انتخاب استراتژی صلح و اهمیت آن را آشکار سازد.
لذا لازم است ابتدا مروری اجمالی داشته باشیم بر ماجرای صلح حدیبیه و سپس با مراجعه به منابع معتبر حدیثی و تاریخی، ببینیم که آیا امکان چنین استفاده‏ای وجود دارد یا نه؟




رمضانعلی رحمتی ::: دوشنبه 88/8/11::: ساعت 2:53 عصر

 
س
file:///Z:/BASIRAT/BASIRAT.pdf


رمضانعلی رحمتی ::: دوشنبه 88/8/11::: ساعت 2:30 عصر




بالاخره ما که نمی‏توانیم قدرت جهانی امریکا را نادیده بگیریم؛ تحریم‏ها و محدودیت‏های اقتصادی که تعارف نیست!
کسى که خیال کند اگر ما با امریکا مذاکره کردیم، محاصره‌ى اقتصادى و قانون «داماتو» و... از بین خواهد رفت، اشتباه کرده است. اوّلاً هر کدام از رفتارهاى امریکا با ایران، بعد از مدّتى محکوم به شکست شده است. مگر بار اوّلى است که اینها این‌طور با ما رفتار مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که تهدید مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که محاصره‌ى اقتصادى مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که اینها راه مى‌افتند و به این کشور و آن کشور مى‌گویند که شما با ایران فلان معامله را نکنید، یا فلان قرارداد را نبندید؟ بار اوّل که نیست؛ همیشه این‌طور کرده‌اند. ما در این هجده، نوزده سال، همه‌ى پیشرفت‏هایى که به دست آورده‌ایم؛ همه‌ى کارهاى برجسته‌اى که دولت‏هاى ما در این چند سال کرده‌اند، در همان حالى بوده که امریکا نمى‌خواسته است. مگر به خواست امریکاست؟!
شاید اصل عدم مذاکره، در شرایطی قابل نقض باشد؛ مثل ماجرای «صلح حدیبیه»!
این قضیه را، هم «غزوه‌ى حدیبیه» گفته‌اند، هم «صلح حدیبیه». اگرچه جنگى واقع نشد، اما حرکتى که اتفاق افتاد، از یک جنگ بزرگ داراى آثار بیشترى بود؛ برکات آن و کیفیت رویارویى، یک برکت و کیفیت استثنایى بود. در این حادثه، کفار قریش با تجهیزات، با سلاح، با مردان جنگى و با پیش‌بینیهاى لازم، به سراغ مسلمانانى آمدند که با خودشان سلاح بر نداشته بودند و فقط به قصد مشرف شدن به عمره و زیارت خانه‌ى خدا به راه افتاده بودند. نتیجه به جنگ نینجامید و برکات زیادى بر این رویارویى صلح‌آمیز مترتب شد. خداى متعال به مسلمانان این‌طور مى‌فرماید که اگر سروکار شما با کفار و مشرکان، به جنگ و شمشیر هم کشیده مى‌شد، شما آنها را مغلوب مى‌کردید. این سنت الهى است؛ این قانون لایتخلف پروردگار در عالم آفرینش است؛ « وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً ».
بعد از آن‌که رسول اکرم و مسلمانان به قصد مکه به حدیبیه رفتند و در حدیبیه متوقف شدند، دشمن مى‌خواست جنگ را بر آنها تحمیل کند، اما تدبیر الهى نبى‌اکرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پیامبر به قراردادى با مشرکین رسید که این قرارداد آن قدر مهم بود که بنابر روایاتى، سوره‌ى «انا فتحنا» درباره‌ى همین قرارداد حدیبیه نازل شده و از آن به فتح تعبیر شده است: «انَّا فَتَحنَا لَکَ فَتحاً مُبینًا»  - یعنى همین صلح حدیبیه - آن حضرت در خلال آیات قرآن، اوضاع را براى مسلمانان روشن مى‌کند و جبهه‌ها را مشخص مى‌نماید.
در خصوص ماجرای حدیبیه، آیات قرآن تصریح دارند که علت دستور الهی به پیامبر مبنی بر عقد قرارداد با مشرکان قریش، حفظ جان مردان و زنان مؤمنی بود که در مکه بودند و مخفیانه به اسلام گرویده بودند.
پس به تصریح قرآن، ماجرای حدیبیه شرایطی استثنایی بود و قاعده‏ای کلی برای شرایط دیگر نیست؛ و حداکثر در شرایط مشابه ـ یعنی شرایطی که در آن جان مؤمنان در خطر باشد، آن‏هم به دستور ولیّ و حاکم جامعة اسلامی ـ قابل استناد است.
یعنی امکان ندارد یک روزی بیاید که مذاکره برای ما مفید باشد؟
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مرجع تصمیم‏گیری در سیاست خارجی نظام، شخص رهبری معظم انقلاب است؛  لذا در موقعیّت فعلی نیز، تشخیص ضرورت و تعیین شرایطی که در آن باید به مذاکره با دشمن استکباری اقدام کرد، به عهدة رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) است؛ همان‏طور که خود معظم له در جمع دانشگاهیان یزد به این نکته تصریح فرمودند:
می‏نشینند آقایان ... حرف زدن و استدلال کردن، که نبود رابطه‌ى با آمریکا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمریکا براى ما مفید است. آن روزى که رابطه‌ى با آمریکا مفید باشد، اول کسى که بگوید رابطه را ایجاد بکنند، خود بنده هستم.
خوب، ممکن است این یک سیاست باشد که رهبر انقلاب در ظاهر با آمریکا ابراز دشمنی کند؛ اما در خفا به دکتر احمدی نژاد مأموریت داده باشند که این موضوع را پیگیری کنند.
من آنچه که در سخنرانیها بیان مى‌کنم، لب نظراتم است. اساسیترین نظراتم همانهایى است که شما در سخنرانیها از من مى‌شنوید. هیچ نظرى درباره‌ى مسائل جارى کشور و مسائل اسلام و مسلمین و مسائل اجتماعى وجود ندارد که من آن را درگوشى به کسى بگویم و نشود آن را در علن گفت. نظرات من، نظراتى شفاف و روشن است که در خطبه‌ى نماز جمعه و در سخنرانى با گروههاى مختلف، شما اینها را مى‌شنوید.
مطالبى که من در جلسات عمومى مى‌گویم و پخش مى‌شود، همان حرفهاى ماست. به مسؤولان هم که مى‌گوییم، همین حرفهاست؛ با مردم هم که صحبت مى‌کنیم، همین حرفهاست.
آن حرفهایى که ما مى‌خواهیم به گوش مردم برسانیم، حرفهاى اصلى ماست. حرفهایى نیست که در یک چهار دیوارى به افراد مى‌زنیم؛ همانهایى است که در بلندگو مى‌گوییم و در همه جاى کشور پخش مى‌شود.
آخر مشکل آمریکا با ما چیست که نمی شود آن را با گفتگو حل کرد؟!
عمده‌ى دشمنى امریکا با ایران اسلامى، به خاطر دو چیز است: یکى تمسّک به اسلام، دیگرى موضع‏گیرى قاطع در مقابل قضیه‌ى فلسطین. این را همه‌ى شما بدانید، همه در دنیا بدانند. علت این‌که امریکا در مقابل ایران اسلامى، این‌طور گستاخ، جرى، خشمگین و عنود قرار مى‌گیرد، این دو مسأله است: اسلام و موضع در مقابل قضیه‌ى فلسطین؛ موضع صریح و قاطع، که از روز اول انقلاب تا امروز تغییر نکرده است و روزبه‌روز روشن‏تر و واضح‏تر هم شده است. تمام فشارها بر ایران اسلامى، براى این دو چیز است: دست برداشتن از اسلام و انصراف از حاکمیّت احکام مقدس اسلامى و تغییر موضع در مقابل قضیه‏ى فلسطین. تا این مواضع ما هست، امریکا دلش با ما صاف نخواهد شد. این لحن‏هاى على‌الظاهر ملایمى هم که این اواخر مشاهده مى‌شود، یک مقدار کار سیاسى معمولى منافقانه است؛ مقدارى هم بر اثر تحلیل غلط اوضاع داخلى ایران است. نمى‏فهمند در ایران چه مى‌گذرد؛ تحلیل‏هاى غلطى مى‌کنند، برداشت‏هاى غلطى مى‌کنند، تقسیم‏هاى غلطى مى‌کنند.
اینها می‏دانند حاکمیّت اسلام دو خصوصیت قطعی دارد: اول اینکه ممکن است - این  نکته‏ی مهمی است – اگر ممکن نبود، این قدر با آن دشمنی نمی‏کردند؛ می‏گفتند خودش تمام می‏شود ؛ اما می‏دانند این همان شجره طیبه ای است که «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها».  خصوصیت دوم این است که اگر این حاکمیّت تحقق پیدا کند، قطعاً اهداف استکباری آنها برآورده نخواهد شد . همه‏ی حکومت‏های انقلابی دیگر این خصوصیت دوم را ندارند؛ این مخصوص اسلام است . البته آن را به جزمی‏گری و عدم انعطاف متّهم می‏کنند؛ اما این حقیقت قضیه است . در حالی که اسلام تساهل، انعطاف،کمک به دشمن، ارتباط  با دوست و مراعات مصلحت دارد، اما این را هم حتماً دارد. انگیزه‏ی استکباری، نمی‏خواهد این جا دولتی باشد که با دولتی دیگر از لحاظ سیاسی گاهی انعطاف کند، گاهی این چیزی بدهد، گاهی آن چیزی بدهد. این چیزی است که اسلام و حکومت اسلامی به هیچ قیمتی آن را نمی پذیرد و تحمّل نمی‏کند. لذا با آن مبارزه می‏کند.
مسئله‏ى ما با آمریکا این نیست که حالا بر سر دو تا موضوع جهانى یا بین‏المللى یا منطقه‏اى با هم اختلاف نظر داریم، برویم بنشینیم با مذاکره حل کنیم. مسئله مثل مسئله‏ى مرگ و زندگى است؛ مسئله‏ى هست و نیست است. این نکته‏ى دوم، که این را شما جوان‏ها بدانید؛ ما اهل ستیزه‏گرى نیستیم؛ اما اهل حفظ هویت خود، استقلال خود، عزت خود هستیم. هر کسى که عزت ملت ایران را بخواهد پایمال کند، ملت ایران را تحقیر کند، بخواهد دست سلطه را بر این ملت دراز کند، ملت ایران با غیرت خود، با ایمان خود این دست را قطع می‏کند.  اگر انقلاب اسلامى - به فرض محال - متعرض امریکا هم نمى‌شد، آن‌قدر فشار و حیله و خدعه از طرف استکبار و امریکا، علیه این انقلاب و نظام انجام مى‌گرفت، تا یا منحرفش کنند و یا به‏کلى نابودش نمایند. این، روش امریکا و استکبار در مقابل انقلاب اسلامى است و انقلاب اسلامى با جوهر و طبیعت و ماهیّت اسلامى خود، چنین خصومت و دشمنى‌یى را از طرف استکبار اقتضا دارد.
مگر عدم مذاکره با آمریکا وحی مُنزَل است که این‏قدر روی آن اصرار دارید؟!
این که گاهى از بعضى زبان‌ها شنیده می‌شود - که درست است - که ما با نظام مسلطِ بر دنیا چالش داریم و مسئله داریم، یک واقعیت است. طبیعت اسلام این است؛ « فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏».  این معناى اسلام است. یعنى ایمان باللَّه به تنهایى کافى نیست؛ کفر به طاغوت، مقدمه‏ى صحّت و صداقت و قبولى ایمان باللَّه است. کفر به طاغوت یعنى چه؟ یعنى همین نظام‌هاى سلطه‏ى موجود در دنیا.
ما با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب، با مطالعه‌ى همه‌ى تجربه‌هاى کشورِ خود و کشورهاى همسایه و با مشورت با صاحب‌نظران عمده و داراى رأى، به این نتیجه مى‌رسیم که نه فقط رابطه با امریکا، بلکه مذاکره با دولت امریکا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است.     
این یک نظرِ متعصّبانه نیست؛ این یک اندیشه و فکر است؛ بررسى شده و با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب است. مذاکره با امریکا - چه در قضایاى کنونى و چه در مسائل دیگر - به معناى باز کردن باب توقّعات و طلبکاری‏هاى امریکاست. کسانى که دم از مذاکره مى‌زنند - که البته سوء نیّت ندارند، دچار غفلتند - توجّه ندارند که مذاکره با امریکا در هر یک از قضایایى که این دولت در آن براى خودش ایده و منفعتى تعریف کرده است - مثل همین قضیه‌ى افغانستان - هیچ فایده‌اى ندارد. چرا؟ چون او مستکبر است و تسلیم نمى‌شود.
همه‌ى حرف‏هایى را که گفتیم، خداى متعال صد برابر آن را در یک کلمه از آیه‌ى قرآن فرموده است: « فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»؛  مبادا سست شوید و دعوت به سازش کنید یا دعوت سازش دشمن آشتى ناپذیر را بپذیرید. سازش با انسانهاى خوب، حتى سازش با انسانهایى که با شما کارى ندارند؛ عیبى ندارد. «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ»؛  با همه‌ى کسانى که با شما کارى ندارند و اهل صلح و سلامت و اخوت و برادرى هستند، سازش کنید: اما با کسى که با فلسفه‌ى وجودى و اساس و ایمان شما و با اصل حکومت اسلامى و ولایت الهى مخالف است؛ «تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»؛ سازش نکنید. حواستان جمع باشد. کدام صحنه‌ى عبرت و درسى بهتر و بیشتر از این مى‌تواند با انسان حرف بزند؟
خوب؛ وظیفة مسؤولان در بحث رابطه و مذاکره روشن شد؛ آیا مردم و نخبگان هم در این راستا وظیفه‏ای دارند؟
این‌که شما مى‌بینید گاهى دشمنان ما - چه دشمنان شناخته شده، مثل مستکبران عالم و قلدرهاى روزگار و چه دشمنان شناخته نشده که خطرشان بیشتر است - چهره‌ى خوب نشان مى‌دهند و مثل مار خوش‌خط و خال به صورت فریبنده به طرف انسان مى‌آیند، اظهار محبت مى‌کنند و مى‌گویند بیایید با هم دست بدهیم، بدانید این یک حمله و تهاجم خصمانه است. حواستان جمع باشد. نباید کینه‌ى دشمن از دلتان خارج شود... نباید کینه‌ى این دشمن از دلتان خارج بشود. اگر احساس کردید که نسبت به این دشمن، در دلتان بغض و کینه کم شد، این یک علامت خطر شخصى براى شماست؛ باید احساس کنید مثل این‌که درجه‌ى ایمان در حال تنزل است. عیناً مثل محبت بندگان خدا که باید روزبه‌روز در دل قوی‏تر و ریشه‌دارتر بشود. اگر به شیطان کینه و دشمنى نورزید، او مى‌آید و راه شما به طرف خدا را سد خواهد کرد. این چیزى است که دیگر قابل جبران نیست. بنابراین... باید آحاد مردم از کوچک و بزرگ، بغض و کینه داشته باشند و آن را به یکدیگر نیز توصیه کنند.  




... خط دیگری که به نظر ما دشمن بر روی او دارد سرمایه‌گذاری می‏کند، منصرف کردن ذهن مردم از دشمنیِ دشمن است... اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، باید نقش دشمن را ببیند. یکی از لوازم توجه و ملاحظه برای ضربه نخوردن، دیدن دشمنی است که می‏خواهد به ما ضربه بزند؛ از این ما را نباید غافل کنند. خط اغفالِ بخصوص خواص و نخبگان از تأثیر دشمن، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است. حالا طرق مختلفی البته برای این کار دارند. تا کسی بگوید دشمن، می‏گویند: آقا شما همه‌اش به گردن دشمن می‌اندازید! خوب، هست دشمن؛ هست دشمن؛ چرا نمی‌بینیم دشمن را؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی (2/7/1388)

این که گاهى از بعضى زبان‌ها شنیده می‌شود - که درست است - که ما با نظام مسلطِ بر دنیا چالش داریم و مسئله داریم، یک واقعیت است. طبیعت اسلام این است؛ « فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏». این معناى اسلام است. یعنى ایمان باللَّه به تنهایى کافى نیست؛ کفر به طاغوت، مقدمه‏ى صحّت و صداقت و قبولى ایمان باللَّه است. کفر به طاغوت یعنى چه؟ یعنى همین نظام‌هاى سلطه‏ى موجود در دنیا.
رهبر معظم انقلاب اسلامی (21/3/1387)









رمضانعلی رحمتی ::: دوشنبه 88/8/11::: ساعت 2:23 عصر

بالاخره ما که نمی‏توانیم قدرت جهانی امریکا را نادیده بگیریم؛ تحریم‏ها و محدودیت‏های اقتصادی که تعارف نیست!
کسى که خیال کند اگر ما با امریکا مذاکره کردیم، محاصره‌ى اقتصادى و قانون «داماتو» و... از بین خواهد رفت، اشتباه کرده است. اوّلاً هر کدام از رفتارهاى امریکا با ایران، بعد از مدّتى محکوم به شکست شده است. مگر بار اوّلى است که اینها این‌طور با ما رفتار مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که تهدید مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که محاصره‌ى اقتصادى مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که اینها راه مى‌افتند و به این کشور و آن کشور مى‌گویند که شما با ایران فلان معامله را نکنید، یا فلان قرارداد را نبندید؟ بار اوّل که نیست؛ همیشه این‌طور کرده‌اند. ما در این هجده، نوزده سال، همه‌ى پیشرفت‏هایى که به دست آورده‌ایم؛ همه‌ى کارهاى برجسته‌اى که دولت‏هاى ما در این چند سال کرده‌اند، در همان حالى بوده که امریکا نمى‌خواسته است. مگر به خواست امریکاست؟!
شاید اصل عدم مذاکره، در شرایطی قابل نقض باشد؛ مثل ماجرای «صلح حدیبیه»!
این قضیه را، هم «غزوه‌ى حدیبیه» گفته‌اند، هم «صلح حدیبیه». اگرچه جنگى واقع نشد، اما حرکتى که اتفاق افتاد، از یک جنگ بزرگ داراى آثار بیشترى بود؛ برکات آن و کیفیت رویارویى، یک برکت و کیفیت استثنایى بود. در این حادثه، کفار قریش با تجهیزات، با سلاح، با مردان جنگى و با پیش‌بینیهاى لازم، به سراغ مسلمانانى آمدند که با خودشان سلاح بر نداشته بودند و فقط به قصد مشرف شدن به عمره و زیارت خانه‌ى خدا به راه افتاده بودند. نتیجه به جنگ نینجامید و برکات زیادى بر این رویارویى صلح‌آمیز مترتب شد. خداى متعال به مسلمانان این‌طور مى‌فرماید که اگر سروکار شما با کفار و مشرکان، به جنگ و شمشیر هم کشیده مى‌شد، شما آنها را مغلوب مى‌کردید. این سنت الهى است؛ این قانون لایتخلف پروردگار در عالم آفرینش است؛ « وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً ».
بعد از آن‌که رسول اکرم و مسلمانان به قصد مکه به حدیبیه رفتند و در حدیبیه متوقف شدند، دشمن مى‌خواست جنگ را بر آنها تحمیل کند، اما تدبیر الهى نبى‌اکرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پیامبر به قراردادى با مشرکین رسید که این قرارداد آن قدر مهم بود که بنابر روایاتى، سوره‌ى «انا فتحنا» درباره‌ى همین قرارداد حدیبیه نازل شده و از آن به فتح تعبیر شده است: «انَّا فَتَحنَا لَکَ فَتحاً مُبینًا»  - یعنى همین صلح حدیبیه - آن حضرت در خلال آیات قرآن، اوضاع را براى مسلمانان روشن مى‌کند و جبهه‌ها را مشخص مى‌نماید.
در خصوص ماجرای حدیبیه، آیات قرآن تصریح دارند که علت دستور الهی به پیامبر مبنی بر عقد قرارداد با مشرکان قریش، حفظ جان مردان و زنان مؤمنی بود که در مکه بودند و مخفیانه به اسلام گرویده بودند.
پس به تصریح قرآن، ماجرای حدیبیه شرایطی استثنایی بود و قاعده‏ای کلی برای شرایط دیگر نیست؛ و حداکثر در شرایط مشابه ـ یعنی شرایطی که در آن جان مؤمنان در خطر باشد، آن‏هم به دستور ولیّ و حاکم جامعة اسلامی ـ قابل استناد است.
یعنی امکان ندارد یک روزی بیاید که مذاکره برای ما مفید باشد؟
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مرجع تصمیم‏گیری در سیاست خارجی نظام، شخص رهبری معظم انقلاب است؛  لذا در موقعیّت فعلی نیز، تشخیص ضرورت و تعیین شرایطی که در آن باید به مذاکره با دشمن استکباری اقدام کرد، به عهدة رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) است؛ همان‏طور که خود معظم له در جمع دانشگاهیان یزد به این نکته تصریح فرمودند:
می‏نشینند آقایان ... حرف زدن و استدلال کردن، که نبود رابطه‌ى با آمریکا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمریکا براى ما مفید است. آن روزى که رابطه‌ى با آمریکا مفید باشد، اول کسى که بگوید رابطه را ایجاد بکنند، خود بنده هستم.
خوب، ممکن است این یک سیاست باشد که رهبر انقلاب در ظاهر با آمریکا ابراز دشمنی کند؛ اما در خفا به دکتر احمدی نژاد مأموریت داده باشند که این موضوع را پیگیری کنند.
من آنچه که در سخنرانیها بیان مى‌کنم، لب نظراتم است. اساسیترین نظراتم همانهایى است که شما در سخنرانیها از من مى‌شنوید. هیچ نظرى درباره‌ى مسائل جارى کشور و مسائل اسلام و مسلمین و مسائل اجتماعى وجود ندارد که من آن را درگوشى به کسى بگویم و نشود آن را در علن گفت. نظرات من، نظراتى شفاف و روشن است که در خطبه‌ى نماز جمعه و در سخنرانى با گروههاى مختلف، شما اینها را مى‌شنوید.
مطالبى که من در جلسات عمومى مى‌گویم و پخش مى‌شود، همان حرفهاى ماست. به مسؤولان هم که مى‌گوییم، همین حرفهاست؛ با مردم هم که صحبت مى‌کنیم، همین حرفهاست.
آن حرفهایى که ما مى‌خواهیم به گوش مردم برسانیم، حرفهاى اصلى ماست. حرفهایى نیست که در یک چهار دیوارى به افراد مى‌زنیم؛ همانهایى است که در بلندگو مى‌گوییم و در همه جاى کشور پخش مى‌شود.
آخر مشکل آمریکا با ما چیست که نمی شود آن را با گفتگو حل کرد؟!
عمده‌ى دشمنى امریکا با ایران اسلامى، به خاطر دو چیز است: یکى تمسّک به اسلام، دیگرى موضع‏گیرى قاطع در مقابل قضیه‌ى فلسطین. این را همه‌ى شما بدانید، همه در دنیا بدانند. علت این‌که امریکا در مقابل ایران اسلامى، این‌طور گستاخ، جرى، خشمگین و عنود قرار مى‌گیرد، این دو مسأله است: اسلام و موضع در مقابل قضیه‌ى فلسطین؛ موضع صریح و قاطع، که از روز اول انقلاب تا امروز تغییر نکرده است و روزبه‌روز روشن‏تر و واضح‏تر هم شده است. تمام فشارها بر ایران اسلامى، براى این دو چیز است: دست برداشتن از اسلام و انصراف از حاکمیّت احکام مقدس اسلامى و تغییر موضع در مقابل قضیه‏ى فلسطین. تا این مواضع ما هست، امریکا دلش با ما صاف نخواهد شد. این لحن‏هاى على‌الظاهر ملایمى هم که این اواخر مشاهده مى‌شود، یک مقدار کار سیاسى معمولى منافقانه است؛ مقدارى هم بر اثر تحلیل غلط اوضاع داخلى ایران است. نمى‏فهمند در ایران چه مى‌گذرد؛ تحلیل‏هاى غلطى مى‌کنند، برداشت‏هاى غلطى مى‌کنند، تقسیم‏هاى غلطى مى‌کنند.
اینها می‏دانند حاکمیّت اسلام دو خصوصیت قطعی دارد: اول اینکه ممکن است - این  نکته‏ی مهمی است – اگر ممکن نبود، این قدر با آن دشمنی نمی‏کردند؛ می‏گفتند خودش تمام می‏شود ؛ اما می‏دانند این همان شجره طیبه ای است که «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها».  خصوصیت دوم این است که اگر این حاکمیّت تحقق پیدا کند، قطعاً اهداف استکباری آنها برآورده نخواهد شد . همه‏ی حکومت‏های انقلابی دیگر این خصوصیت دوم را ندارند؛ این مخصوص اسلام است . البته آن را به جزمی‏گری و عدم انعطاف متّهم می‏کنند؛ اما این حقیقت قضیه است . در حالی که اسلام تساهل، انعطاف،کمک به دشمن، ارتباط  با دوست و مراعات مصلحت دارد، اما این را هم حتماً دارد. انگیزه‏ی استکباری، نمی‏خواهد این جا دولتی باشد که با دولتی دیگر از لحاظ سیاسی گاهی انعطاف کند، گاهی این چیزی بدهد، گاهی آن چیزی بدهد. این چیزی است که اسلام و حکومت اسلامی به هیچ قیمتی آن را نمی پذیرد و تحمّل نمی‏کند. لذا با آن مبارزه می‏کند.
مسئله‏ى ما با آمریکا این نیست که حالا بر سر دو تا موضوع جهانى یا بین‏المللى یا منطقه‏اى با هم اختلاف نظر داریم، برویم بنشینیم با مذاکره حل کنیم. مسئله مثل مسئله‏ى مرگ و زندگى است؛ مسئله‏ى هست و نیست است. این نکته‏ى دوم، که این را شما جوان‏ها بدانید؛ ما اهل ستیزه‏گرى نیستیم؛ اما اهل حفظ هویت خود، استقلال خود، عزت خود هستیم. هر کسى که عزت ملت ایران را بخواهد پایمال کند، ملت ایران را تحقیر کند، بخواهد دست سلطه را بر این ملت دراز کند، ملت ایران با غیرت خود، با ایمان خود این دست را قطع می‏کند.  اگر انقلاب اسلامى - به فرض محال - متعرض امریکا هم نمى‌شد، آن‌قدر فشار و حیله و خدعه از طرف استکبار و امریکا، علیه این انقلاب و نظام انجام مى‌گرفت، تا یا منحرفش کنند و یا به‏کلى نابودش نمایند. این، روش امریکا و استکبار در مقابل انقلاب اسلامى است و انقلاب اسلامى با جوهر و طبیعت و ماهیّت اسلامى خود، چنین خصومت و دشمنى‌یى را از طرف استکبار اقتضا دارد.
مگر عدم مذاکره با آمریکا وحی مُنزَل است که این‏قدر روی آن اصرار دارید؟!
این که گاهى از بعضى زبان‌ها شنیده می‌شود - که درست است - که ما با نظام مسلطِ بر دنیا چالش داریم و مسئله داریم، یک واقعیت است. طبیعت اسلام این است؛ « فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏».  این معناى اسلام است. یعنى ایمان باللَّه به تنهایى کافى نیست؛ کفر به طاغوت، مقدمه‏ى صحّت و صداقت و قبولى ایمان باللَّه است. کفر به طاغوت یعنى چه؟ یعنى همین نظام‌هاى سلطه‏ى موجود در دنیا.
ما با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب، با مطالعه‌ى همه‌ى تجربه‌هاى کشورِ خود و کشورهاى همسایه و با مشورت با صاحب‌نظران عمده و داراى رأى، به این نتیجه مى‌رسیم که نه فقط رابطه با امریکا، بلکه مذاکره با دولت امریکا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است.     
این یک نظرِ متعصّبانه نیست؛ این یک اندیشه و فکر است؛ بررسى شده و با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب است. مذاکره با امریکا - چه در قضایاى کنونى و چه در مسائل دیگر - به معناى باز کردن باب توقّعات و طلبکاری‏هاى امریکاست. کسانى که دم از مذاکره مى‌زنند - که البته سوء نیّت ندارند، دچار غفلتند - توجّه ندارند که مذاکره با امریکا در هر یک از قضایایى که این دولت در آن براى خودش ایده و منفعتى تعریف کرده است - مثل همین قضیه‌ى افغانستان - هیچ فایده‌اى ندارد. چرا؟ چون او مستکبر است و تسلیم نمى‌شود.
همه‌ى حرف‏هایى را که گفتیم، خداى متعال صد برابر آن را در یک کلمه از آیه‌ى قرآن فرموده است: « فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»؛  مبادا سست شوید و دعوت به سازش کنید یا دعوت سازش دشمن آشتى ناپذیر را بپذیرید. سازش با انسانهاى خوب، حتى سازش با انسانهایى که با شما کارى ندارند؛ عیبى ندارد. «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ»؛  با همه‌ى کسانى که با شما کارى ندارند و اهل صلح و سلامت و اخوت و برادرى هستند، سازش کنید: اما با کسى که با فلسفه‌ى وجودى و اساس و ایمان شما و با اصل حکومت اسلامى و ولایت الهى مخالف است؛ «تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»؛ سازش نکنید. حواستان جمع باشد. کدام صحنه‌ى عبرت و درسى بهتر و بیشتر از این مى‌تواند با انسان حرف بزند؟
خوب؛ وظیفة مسؤولان در بحث رابطه و مذاکره روشن شد؛ آیا مردم و نخبگان هم در این راستا وظیفه‏ای دارند؟
این‌که شما مى‌بینید گاهى دشمنان ما - چه دشمنان شناخته شده، مثل مستکبران عالم و قلدرهاى روزگار و چه دشمنان شناخته نشده که خطرشان بیشتر است - چهره‌ى خوب نشان مى‌دهند و مثل مار خوش‌خط و خال به صورت فریبنده به طرف انسان مى‌آیند، اظهار محبت مى‌کنند و مى‌گویند بیایید با هم دست بدهیم، بدانید این یک حمله و تهاجم خصمانه است. حواستان جمع باشد. نباید کینه‌ى دشمن از دلتان خارج شود... نباید کینه‌ى این دشمن از دلتان خارج بشود. اگر احساس کردید که نسبت به این دشمن، در دلتان بغض و کینه کم شد، این یک علامت خطر شخصى براى شماست؛ باید احساس کنید مثل این‌که درجه‌ى ایمان در حال تنزل است. عیناً مثل محبت بندگان خدا که باید روزبه‌روز در دل قوی‏تر و ریشه‌دارتر بشود. اگر به شیطان کینه و دشمنى نورزید، او مى‌آید و راه شما به طرف خدا را سد خواهد کرد. این چیزى است که دیگر قابل جبران نیست. بنابراین... باید آحاد مردم از کوچک و بزرگ، بغض و کینه داشته باشند و آن را به یکدیگر نیز توصیه کنند.  




... خط دیگری که به نظر ما دشمن بر روی او دارد سرمایه‌گذاری می‏کند، منصرف کردن ذهن مردم از دشمنیِ دشمن است... اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، باید نقش دشمن را ببیند. یکی از لوازم توجه و ملاحظه برای ضربه نخوردن، دیدن دشمنی است که می‏خواهد به ما ضربه بزند؛ از این ما را نباید غافل کنند. خط اغفالِ بخصوص خواص و نخبگان از تأثیر دشمن، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است. حالا طرق مختلفی البته برای این کار دارند. تا کسی بگوید دشمن، می‏گویند: آقا شما همه‌اش به گردن دشمن می‌اندازید! خوب، هست دشمن؛ هست دشمن؛ چرا نمی‌بینیم دشمن را؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی (2/7/1388)

این که گاهى از بعضى زبان‌ها شنیده می‌شود - که درست است - که ما با نظام مسلطِ بر دنیا چالش داریم و مسئله داریم، یک واقعیت است. طبیعت اسلام این است؛ « فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏». این معناى اسلام است. یعنى ایمان باللَّه به تنهایى کافى نیست؛ کفر به طاغوت، مقدمه‏ى صحّت و صداقت و قبولى ایمان باللَّه است. کفر به طاغوت یعنى چه؟ یعنى همین نظام‌هاى سلطه‏ى موجود در دنیا.
رهبر معظم انقلاب اسلامی (21/3/1387)









رمضانعلی رحمتی ::: دوشنبه 88/8/11::: ساعت 2:20 عصر

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0


بازدید دیروز: 8


کل بازدید :16795
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
رمضانعلی رحمتی
میخواهیم بگوییم چرا مرگ بر آمریکا میگوییم؟! چرا رابطه با آمریکا به نفع ما نیست؟! و ...
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
 
>>آرشیو شده ها<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<